ظاهرا مشکل فیلی وردپرس حل شده…..

 

پست میدهیم!

Advertisements

نمیشه انگار…..

تابستون تو راهه

 

حیف

 

 

تابستون کوتاهه….

تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم

هر جا خیال شه بود باغ و تماشاگه بود
در هر مقامی که روم بر عشرتی بر می تنم

درها اگر بسته شود زین خانقاه شش دری
آن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم

گوید سلام علیک هی آوردمت صد نقل و می
من شاهم و شاهنشهم پرده سپاهان می زنم

من آفتاب انورم خوش پرده‌ها را بردرم
من نوبهارم آمدم تا خارها را برکنم

هر کس که خواهد روز و شب عیش و تماشا و طرب
من قندها را لذتم بادام‌ها را روغنم

گویم سخن را بازگو مردی کرم ز آغاز گو
هین بی‌ملولی شرح کن من سخت کند و کودنم

گوید که آن گوش گران بهتر ز هوش دیگران
صد فضل دارد این بر آن کان جا هوا این جا منم

رو رو که صاحب دولتی جان حیات و عشرتی
رضوان و حور و جنتی زیرا گرفتی دامنم

هم کوه و هم عنقا تویی هم عروه الوثقی تویی
هم آب و هم سقا تویی هم باغ و سرو و سوسنم

افلاک پیشت سر نهد املاک پیشت پر نهد
دل گویدت مومم تو را با دیگران چون آهنم

دیوان شمس

یه دل شکوندم

یه روزی ، یه جایی
یه دل شکوندم
یکی‌ عاشقم شد و بپاش نموندم
چه آسون  چه راحت ازش گذشتم
دلم رو به قلبی دیگه سپردم
پریشنو گریون ‌و دل شکسته
هنوزم به هیچکی‌ دلی‌ نبسته
چقدر میگفت دوباره
دوباره برگرد
چه روزا که بی‌ من تنهایی‌ سر کرد
اما حالا که دارم فکر می‌کنم میبینم انگار
اونی که باخته بازی‌ رو فقط من بودم این بار
حتی یه بار نشد که بعد از اون عشقو ببینم
از شدت عشق از رو لبی بوسه بچینم
پشیمونــــــــــم  پشیمونـــــــــــــم
من دیگه بی‌ تو نه نمیتونم
نمیخونـــــــم نمیخونـــــــــم
من دیگه جز برای تو نمیخونم
اما حالا که دارم فکر می‌کنم میبینم انگار
اونی که باخته بازی‌ رو فقط من بودم این بار
حتی یه بار نشد که بعد از اون عشقو ببینم
از شدت عشق از رو لبی بوسه بچینم
پشیمونــــــــــم  پشیمونـــــــــــــم
من دیگه بی‌ تو نه نمیتونم
نمیخونـــــــم نمیخونـــــــــم

علی عبدالمالکی و با تنظیم آرمیک

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب…..ماه را می شود از حافظه آب گرفت؟؟

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

یکی از بدترین روزهای زندگیم رو گذروندم

چند وقت پیش با یکی آشنا شدم

آشنایی تبدیل شد به علاقه

علاقه به دوست داشتن

ادعا نمی کنم عاشق شدم نه………اما میگم که دوستش داشتم

هنوزم دارم…..

اما امشب چیزی گفت…روز اول گفته بود سر یه دوراهیه

امشب گفت اون دوراهی چیه

انتخاب کرد که از کدوم راه بره

و من تو این راه جایی نداشتم

داغونم….گریه کردم…زار زدم…….

هم تو تنهایی

هم پشت تلفن…

راستی آدما چندبار تو زندگیشون به کسی برمیخورن که اونو دوست دارن و اونم دوستشون داره؟

اما حیف………

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

دیگه هیچ کسیو نمی خوام