The Latter Days -I

these days I don’t believe in coincidences

I believe in miracles

Advertisements

دوست

اگر چشمهایت را باز كنی، دوست را همه جا می توانی ببینی.

او گاهی روی برگهای درخت بید نشسته است، گاهی روی گونه ماه و گاهی در سایه تپه ای مسی.

اگر حوصله داشته باشی،می توانی رد پاهایش را در رودهای آرزو و در كوههایی كه از بوی بلوط مست شده اند،ببینی.

می توانی حتی با یك شانه چوبی به دیدار گیسوانش بروی.

می توانی بر صندلی صدایش بنشینی و شب را با آرامش به مرزهای نقره ای صبح برسانی.

اگر آغوش تو باز باشد، دوست در یك شب بارانی به سویت می آید و كبوتری به تو خواهد داد تا دانه های خستگی ات را بچیند

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

یکی از بدترین روزهای زندگیم رو گذروندم

چند وقت پیش با یکی آشنا شدم

آشنایی تبدیل شد به علاقه

علاقه به دوست داشتن

ادعا نمی کنم عاشق شدم نه………اما میگم که دوستش داشتم

هنوزم دارم…..

اما امشب چیزی گفت…روز اول گفته بود سر یه دوراهیه

امشب گفت اون دوراهی چیه

انتخاب کرد که از کدوم راه بره

و من تو این راه جایی نداشتم

داغونم….گریه کردم…زار زدم…….

هم تو تنهایی

هم پشت تلفن…

راستی آدما چندبار تو زندگیشون به کسی برمیخورن که اونو دوست دارن و اونم دوستشون داره؟

اما حیف………

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

دیگه هیچ کسیو نمی خوام

بهنود مرد

از بس که جان ندارد

زندگی چیست؟

زندگی چیست؟
زندگی گاهی گریه است گاهی خنده
گاهی بازنده ای گاهی برنده
زندگی گاهی عشق و گاهی نفرت

گاهی امید گاهی حسرت
گاهی افتادن و موندن و بریدن
گاهی وقتا پر گشودن و پریدن
زندگی مثله یه سقفه تو هجوم بی پناهی
زندگی عشق و محبت کندن از مرگ و تباهی
زندگی مثل یه جنگه تنها جنگی که قشنگه
تو نبرد زندگی عشق حکمه تفنگه.

یه روز یکی میاد تو زندگی تو

تازه اون روزه که میفهمی چرا تا حالا

هر کسی که اومده بوده تو زندگیت

یه آدم اشتباه بوده…..

گاهی وقتها

گاهی وقتها برای رسیدن به این نزدیکی ها باید بری تا اون دور دور ها