خاله خاله میدونی دیشب چی دیدیم؟

داشتم این پست عالی رو تو وبلاگ Holy Killer میخوندم یاد یه داستانی افتادم!

 

چند سال پیش یه مهمونی رفته بودم که همه زوج های جوون بودن و حداکثر یه بچه چهر پنج ساله.. منم که عزب اوغلی!

نشسته بودیم با این و اون از اینجا و اونجا میگفتیم و میخندیدیم. بچه ها هم تو اتاق بغلی مشغول بازی…

یهو یکی از این بچه کوچولو ها از اطاق اومد بیرون ( یه پسر بچه شیطون و بامزه که فکر کنم 4 یا 5 سالش بود حداکثر ) و دوید سمت خانم میزبان و گفت:

خاله! خاله! میدیونی دیشب چی دیدم؟

خانم هم گفن:

چی دیدی عزیزیم؟! بگو خاله قربونت بره!

بچه هم گفت:

دیشب بیدار شدم برم جیش کنم ( یا آب بخورم دقیقا یادم نیست ) دیدیم مامانم داره دودول بابامو میخوره!

…………………….

 

خاله کذایی که دقیقا مثل فیلم های کمدی با دهن باز به لبخندعین مجسمه موند….!! مهمون ها هم کلا سکوت کردن! از اون سکوت هایی که صدای قلبتو میشنوی!!

بچه هه هم همینطور با نیش باز به ماها نگاه میکرد!

 

پدر مادرشم که اتفاقا از اون آدم های ماخوذ به حیا و تو جمع خل چل و شلوغ ما آروم ترین آدم ها بودن تموم رنگهای رنگین کمان رو نشون دادن!!!

 

 

 

و البته چه کسی غیر از من استارت یه قهقه مدل جادوگری رو ممکنه بزنه؟!

 

 

پ.ن.  فکر کنم اون شب اون بچه بدبخت حسابی سیاه و کبود شد…..

یک پاسخ

  1. وااااااااااااااای شوخی میکنی؟

    نگو؟ شک شدم کلا»
    خدا از این بچه ها نصیب ما نکنه. بعدشم اینکه خداوند اتاق رو واسه همین کارا آفریده.خوب در رو هم قفل کنید.

    خدا بود. خیلی خندیدم. دستت درد نکنه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: