یه روز یکی میاد تو زندگی تو

تازه اون روزه که میفهمی چرا تا حالا

هر کسی که اومده بوده تو زندگیت

یه آدم اشتباه بوده…..

سفارت عراق هم خليج فارس را جعل کرد

سفارت عراق در ژاپن در بروشورهاي تبليغاتي خود، از نام جعلي «خـلـیـج عـربـی» استفاده كرده است.
به نوشته سايت مركز فرش ايران، بروشورهاي تبليغاتي سفارت عراق در ژاپن که به منظور معرفي کشور عراق به شهروندان ژاپني در ميان آنان توزيع مي‌گردد، با به‌ کارگيري عنوان جعلي «خـلـیـج عـربـی» براي «خليج فارس»، عملا نشان از خروج اين سفارتخانه از حدود روابط دوستانه و حسن همجواري دارد.
این گزارش در ادامه نوشته است: آيا چاره‌اي براي اين اقدام انديشيده شده است؟! آيا سفارت ايران در ژاپن اصلا خبري از اين موضوع دارد؟ و اگر خبر دارد آيا واکنشي نيز نشان داده است؟
بنا بر این گزارش؛ آخرين اخبار حکايت از حضور سفير عراق در جشن روز ملي ايران در ژاپن در محل سفارت ايران دارد و هيچ واكنشي نيز در سايت سفارت ايران در ژاپن نسبت به اين اقدام سفارت عراق مشاهده نمي‌شود.

 

 

منبع خبر در سایت های مختلف

موبایل – قطع برق – من – جنون خرید – اه ه ه ه ه ه

پست طولانی در مورد خرید گوشی موبایل و این حرف ها نوشته بودم که در لحظه آخر برق رفت و همش پرید

اگه خالش بود دوباره مینویسم

 

علی الحساب اگه کسی Sony Ericsson G900   یا  Sony Ericsson G700 داره یه ندا بده من چند تا سوال دارم!

والنتاین

امسال به خاط کبیسه بودن سال ما و البته سال میلادی یک روز اختلاف در تقویم ایرانی و میلادی وجود داره. برای مثال تولد من که 11 آبان هست و همیشه با دوم نوامبر یکی میشه امسال با سوم نوامبر یکی شد…

 

غرض اینکه والنتاین امسال هم که 14 فوریه باشه بر خلاف هر سال که میشد 25 بهمن امسال با 26 بهمن یکی شده!

 

چند نفر رو میخواین اسم ببرن که دیروز رو والنتاین محسوب کردن و کادو دادن و کادو گرفتن؟ جالبه که وقتی اعتراض کردم به یکی دو تا شون گفتن ما ایرانی هستیم و روز خودومون رومیگیریم!!

آخه این اصلا یک جشن ایرانی نیست که؟

 

 

وای که چقدر بعضی استریت ها خلند!

 

 

پ.ن. امسال هم امروز ما عزب اوغلی هستبم!  نکردیم دو هفته صبر کنیم کادومونو بگیریم بعد کات کنیم ها!

 

اصولا عقل سلیم یک ویژگی اکتسابی هست!

حماقت انسانی

حماقت انسان ها پایانی ندارد

 

من یک انسان نمونه هستم!

خاله خاله میدونی دیشب چی دیدیم؟

داشتم این پست عالی رو تو وبلاگ Holy Killer میخوندم یاد یه داستانی افتادم!

 

چند سال پیش یه مهمونی رفته بودم که همه زوج های جوون بودن و حداکثر یه بچه چهر پنج ساله.. منم که عزب اوغلی!

نشسته بودیم با این و اون از اینجا و اونجا میگفتیم و میخندیدیم. بچه ها هم تو اتاق بغلی مشغول بازی…

یهو یکی از این بچه کوچولو ها از اطاق اومد بیرون ( یه پسر بچه شیطون و بامزه که فکر کنم 4 یا 5 سالش بود حداکثر ) و دوید سمت خانم میزبان و گفت:

خاله! خاله! میدیونی دیشب چی دیدم؟

خانم هم گفن:

چی دیدی عزیزیم؟! بگو خاله قربونت بره!

بچه هم گفت:

دیشب بیدار شدم برم جیش کنم ( یا آب بخورم دقیقا یادم نیست ) دیدیم مامانم داره دودول بابامو میخوره!

…………………….

 

خاله کذایی که دقیقا مثل فیلم های کمدی با دهن باز به لبخندعین مجسمه موند….!! مهمون ها هم کلا سکوت کردن! از اون سکوت هایی که صدای قلبتو میشنوی!!

بچه هه هم همینطور با نیش باز به ماها نگاه میکرد!

 

پدر مادرشم که اتفاقا از اون آدم های ماخوذ به حیا و تو جمع خل چل و شلوغ ما آروم ترین آدم ها بودن تموم رنگهای رنگین کمان رو نشون دادن!!!

 

 

 

و البته چه کسی غیر از من استارت یه قهقه مدل جادوگری رو ممکنه بزنه؟!

 

 

پ.ن.  فکر کنم اون شب اون بچه بدبخت حسابی سیاه و کبود شد…..

جنگ ستارگان

منبع

 

حتما ببینید جالبه