A boy Liked A Girl Working In A CD Shop Very Much. But He Did Not Told Her About His Love.

Everyday He Was Going To The CD Shop, And Buying A CD Just For Talking To Her.

After A Month He Died. When The Girl Went To His House And Asked About Him, Boy’s Mom Said That He Died, And Then Mother Took The Girl To Boy’s Room.

She Saw All The CDs Unopened. The Girl Cried And Cried And Finally Died.

You Know Why She Cried?

Because She Had Kept Her Own Love Letters Inside The CD Packs. She Also Loved Him.

Moral Of The Story : If You Love Someone, Say To Him/Her Directly. Don’t Wait For The Destiny To Play The Role

2 پاسخ

  1. دلم میخواد راجع به این پست برای تو یک پیغام خصوصی بفرستم ولی آدرس ایمیل را پیدا نکردم. داستان شیرین و لطیفی هستش این. در این دوره تب و بلبشوی پست مدرن که همه سعی میکنند به آن سبک بنویسند در حالیکه خودشان هم به اندازه دو زار نمیدانند پست مدرن چیست, خواندن این داستان خیلی به دل مینشیند.

  2. سلام کسری
    خوب میل من که نوشته شده!!
    sunmaster671 در جی میل

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: