نردبون

وقتي که من خيلي کوچيک بودم
توي خونه ي مادر بزر گم زندگي ميکرديم
اون طرف حياط يه نردبون چوبي داشتيم که هميشه جاش اونجا بود
وقتي که زمستون ميشد
من خيلي دلم واسه ي نردبون بيچاره که زير برف مونده بود ميسوخت
مدتها براش گريه ميکردم
ولي حالا مدتيه که فکر ميکنم خودم شدم نردبون چوبي حياتمون
ولي کي براي من گريه ميکنه؟

فرهاد

یک پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: