در اين دنيا که حتي مرگ نميگريدبه حال ما

 

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

Advertisements

نردبون

وقتي که من خيلي کوچيک بودم
توي خونه ي مادر بزر گم زندگي ميکرديم
اون طرف حياط يه نردبون چوبي داشتيم که هميشه جاش اونجا بود
وقتي که زمستون ميشد
من خيلي دلم واسه ي نردبون بيچاره که زير برف مونده بود ميسوخت
مدتها براش گريه ميکردم
ولي حالا مدتيه که فکر ميکنم خودم شدم نردبون چوبي حياتمون
ولي کي براي من گريه ميکنه؟

فرهاد

سيلي سرد زمستان

چه ميگويي که بي گه شد
سحر شد
بامداد فريبت ميدهد
بر آسمان اين سرخي بعد از سحر گه نيست
غريبا هوش سرما برده ات
يادگار سيلي سرد زمستان است

مهدي اخوان ثالث

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

F ash io n

F ash io n is something to express your identity
is the iconography
do you believe in it?

share your opinions

خورشید شدی…….

گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر
چو مهتاب شبی می کشم از پنجره سر
افسوس که خورشید شدی تنگ غروب
دریغا که مهتاب شدی وقت سحر

فریدون مشیری

پس کجایی

دلم برات تنگ شده
نمی دونم چرا
تازه دیدمت
اما انگار یه ساله رفتی

کجایی