تکرار لاجورد

بايد کتاب را بست . بايد بلند شد در امتداد وقت قدم زد ؛ گل را نگاه کرد و ابهام را شنيد. بايد دويد تا ته بودن . بايد به بوي خاک فنا رفت . بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد . بايد نشست نزديک انيساط جايي ميان بيخودي و کشف. اما اي حرمت سپيدي کاغذ ! نبض حروف ما در غيبت مرکب مشاق مي زند. بين درخت و ثانيه سبز تکرار لاجورد با حسرت کلام مي آميزد

Advertisements

6 پاسخ

  1. هستم اگر مي روم
    گر نروم
    نيستم !

  2. کاش زندگی کردن حد اقل به سختی گفتن شعری بی قافیه ( که من دوست دارم بیشتر ) بود

    نه
    نیست

    خیلی سخت تره

    زندگی شعر نیست

    زندگی صدای رعد و غرش توفان حوادث است

    شاعر نرم تن

    سخت زنده خواهد ماند

    مثل من سنگ شو

    *********************88
    کلا همینجوری بود اصلا منظورم به کسی نبود

  3. بايد بلند شد در امتداد وقت قدم زد

    ziba mesle hamishe

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: