رویا های مرده

برلب رود پهناور رمز ، روياها را سربريديم.

ابري رسيد و ما ديده فرو بستيم.ظلمت شکافت زهره را ديديم و به ستيغ برآمديم.

آذرخشي فرود آمد و ما را در نيايش فرو برد.

لرزان ، گريستيم.

خندان هم آري گريستيم.

رگباري فرو کوفت : از در همدلي بوديم.

سياهي رفت ، سر به آبي آسمان سوديم، درخور آسمان ها شديم و ناممان را انسان نهادند تا فرشتگان ما را سجده کردند و اشرف مخلوقات گشتيم پس اي اشرف مخلوقات قدر خود را بدانيد و سايه را به دره ها رها کنيد و لبخند را به فراخناي تهي بفشانيد و از ذکر حق لحظه ای غافل نشوی

Advertisements

یک پاسخ

  1. […] به نام خورشید: رویاهای مرده * برای مشاهده مطلب کافی است روی این لینک کلیک کنید * […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: