آه از چشم تو….

امشب اومد

نشست

چشماشو به چشمام دوخت

همون چشمایی که منو از عمق چشمام ربوده بود

اما…….

شاید دیگه اون چشما نیان این طرفا

شاید اون خنده که بغض گریه بود

دیگه مال من نشه

شاید امشب….من هم

بشینم گریه کنم

که چرا خدا عشقو تو زندگیم نذاشت

شاید امشب…..

شاید….

Advertisements

3 پاسخ

  1. امشب خیلی کار داری

  2. شايد امشب همتون ترک کردم چنان از سرزمين خياليتان ميروم که گويی هيچ گاه خيالم نکرده ايد.

  3. شایدم این داستان برات یه جور دیگه روایت بشه
    اگه اون چشمها مال تو شد مواظبش باش
    از آشناییت خوشحالم
    قبلا هم بهت سر زده بودم و پستهاتو خونده بودم
    نمی دونم چیزی هم واست نوشته بودم یا نه
    به تن تن خوب فکر کردم
    می دونی؟
    وقتی بیشتر فکر می کنم می بینم نشونه های بیشتری از خودمون همه جا هست
    پاینده باشی
    می خونمت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: