یک بار دیگر….

قضیه خیلی ساده است!
امروز قرار داشتم…بعد از مدتها یکی پیدا شد که از من خوشش اومده…و باید بگم انصافا من هم از اون خوشم اومده هرچند نه من تام کروز هستم نه اون براد پیت اما…..خوب به هر حال هیچ کس کامل نیست و با اینکه چیزهای کوچیکی هم در موردش هست که من دوست ندارم اما اونها هم در دراز مدت قابل رفع هستند .
با این حال من انگار از شروع یه رابطه جدید می ترسم
از تعهد و مسئولیتش می ترسم
انگار از دوست داشتن می ترسم
نمی دونم چرا ایجوری شدم
به نظر شما چیکار کنم؟
ادامه بدم؟
یا اینکه اصلا شروع نکنم؟
Advertisements

یک پاسخ

  1. آدم که عاشق می شه حداقل به فکر چشم خواننده های وبلاگ ش هم می باشد، بی زحمت یه کم درشتشون کن! … در مورد عاشقی فقط مواظب باش از تعهد و مسئولیت اونقدر بترسی که طرف رو برای خودش دوست داشته باشی … البته این نظر من بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: